میگذرد....
اینگار نه اینگار
داروها نمیخوان جنمی از خودشان نشان دهند
فقط تویی و درد
منمو اشک و غصه
هر روزمان شبیه هم
پنج شنبه و جمعه هم مهمون داشتیم
اونا هم یه بچه ای مثل شرایط تو دخترک داشتن و الان کلاس دومه
اوضاعشم خوب بود
اما یک مشکل دیگر وجود داشت که بعدا تو خصوصی مینویسم
شربت کبرا رو زیاد کردم 2.5 اما بی فایده
دیروزم پیش محمدی وقت داشتی که نیومد
تلفنی با دکتر حسینی صحبت کردم قرار شد امروزم صبر کنم فردا بهش زنگ بزنم به احتمال زیاد داروهات عوض میشه
دوباره سرفه و آب ریزش بینی هم شروع شده
دیشب دکتر امپول سفتریاکسون ،دگزا داد
الهی بمیرم برات که درد میکشی و قدرت بروز دادن نداری
از این همه یکنواختی و سختی هممون خسته ایم
حال برگشت به خونه رو هم ندارم
دوست ندارم بیام دوباره تو رو تو اون حال و اوضاع ببینم
کاش میشد
کاش همشون یه خواب بود
آنیتا ی نازم
خوب شو مادر
بسه دیگه
بسه
احساس میکنم بدنم دیگه جون نداره
عین کسایی که با عصا راه میرن شدم
دوست دارم با کمک راه برم
باور میکنی
کمرم شکست مادر
شبنم میگفت تو احتمال داره اوضاع بدتری هم پیدا کنی
ایمان دارم دعای دوستان کمک به این قضیه کرده
ایمان دارم
این دعاهاشون
ختم قران هاشون
به دادمون رسیده
ازتون ممنونم.خیلی ممنون
دستام دیگه طاقت تایپم ندارن
................


میگذرد.... 