آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

میگذرد....

1392/2/29 16:11
نویسنده : شهرزاد
648 بازدید
اشتراک گذاری

اینگار نه اینگار

داروها نمیخوان جنمی از خودشان نشان دهند

فقط تویی  و درد

منمو اشک و غصه

هر روزمان شبیه هم

پنج شنبه و جمعه هم مهمون داشتیم

اونا هم یه بچه ای مثل شرایط تو دخترک داشتن و الان کلاس دومه

اوضاعشم خوب بود

اما یک مشکل دیگر وجود داشت که بعدا تو خصوصی مینویسم

شربت کبرا رو زیاد کردم 2.5 اما بی فایده

دیروزم پیش محمدی وقت داشتی که نیومد

تلفنی با دکتر حسینی صحبت کردم قرار شد امروزم صبر کنم فردا بهش زنگ بزنم به احتمال زیاد داروهات عوض میشه

 

دوباره سرفه و آب ریزش بینی هم شروع شده

دیشب دکتر امپول سفتریاکسون ،دگزا داد

الهی بمیرم برات که درد میکشی و قدرت بروز دادن نداری

از این همه یکنواختی و سختی هممون خسته ایم

حال برگشت به خونه رو هم ندارم

دوست ندارم بیام دوباره تو رو تو اون حال و اوضاع ببینم

کاش میشد

کاش همشون یه خواب بود

آنیتا ی نازم

خوب شو مادر

بسه دیگه

بسه

احساس میکنم بدنم دیگه جون نداره

عین کسایی که با عصا راه میرن شدم

دوست دارم با کمک راه برم

باور میکنی

کمرم شکست مادر

شبنم میگفت تو احتمال داره اوضاع بدتری هم پیدا کنی

ایمان دارم دعای دوستان کمک به این قضیه کرده

ایمان دارم

این دعاهاشون

ختم قران هاشون

به دادمون رسیده

ازتون ممنونم.خیلی ممنون

دستام دیگه طاقت تایپم ندارن

................

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

سولماز
29 اردیبهشت 92 16:25
سلام صبر داشته باش
منم مثل تو منتظر یه معجزه ام
کاش فقط زود اتفاق بیفته
خدایا رحم کن
صبر داشته باش
چاره ای نیست


سولماز جان به این اعتقاد دارم که
چاره ای نیست.
مامان ریحان
29 اردیبهشت 92 17:05
سلام عزیز دلم مطالبت که خوندم خیلی دلم شکست راست میگی شرایطت درک میکنم مادر آرزو میکنه خودش مریض باشه اما جگرگوشش سالم باشه منم دلم شکست انشااله خدابه حق این ماه عزیزهرچه زودتر شفای دخمل نازت بده توکلت فقط و فقط به خدا وائمه باشه شک نکن همه مشکلاتت خیلی زود حل میشه انشاالله




مرسی گلم

دعا کن برامون

بچم خیلی مظلومه و معصومه

خدا میدونه برای سختی های خودم ناراحت نیستم

برای اون ناراحتم که داره زجر میکشه


رها
29 اردیبهشت 92 17:06
خانمی دارو ها ودکتر ها همش یه وسیلن شفا دهنده اصلی خداست و بس
فقط به خودش تکیه کن مطمن باش هیچکس ناامید برنمیگردون...اصن یکی از اسم های خداوند الرجاست...یعنی امید!صبرکن...میدونم سخته...خیلی سخته...هرسختی ی روز تموم میشه ...


خدا کنه تموم شه
خدا کنه
هاله
29 اردیبهشت 92 20:15
امیدوارم این روزها بگذره و فقط یه خاطره ازشون بمونه یه خاطره تلخ....
اگه دوست داشتی بیا و بگو تو چطور؟
http://littleangle.niniweblog.com/


مرسی هاله جان
باشه عزیزم میام سر میزنم
مامان ملیکا کوچولو
29 اردیبهشت 92 23:53
دوست عزیزم سلام.خانومم تو جواب کامنتم نوشته بودیاگه اذیت میشی مطالبمو نخون و خودتو داغون نکن) عزیزم خواهر نازم،اینو بدون که درسته غصه میخورم،درسته گریه میکنم اما عزیزم،نمیتونم نسبت به دردت بی تفاوت باشم.احساس میکنم واقعا خواهرمی. اگه خواهرم این مشکلو داشت من ولش میکردم.نه گلم نه. من باید بیام دلنوشته هاتو بخونم،دردتو با تمام وجودم حس کنم،گریه کنم و دعا کنم و برات بنویسم تا بدونیعزیزم،تو تنها نیستی،اول خدارو داری وبعدهم دوستانی که شاید از دستشون کاری بر نیاد اما حداقل کاری که میتونن بکنن اینه که با حرفهاشون تسکینت بدن. من همیشه میام پیشت.به عشق دیدن انیتا جونم.به عشق همدردی با شهرزاد جونم و به امید روزی که تیتر پستت این باشهخدایا شکرت انیتام شفا گرفت). عزیزم من کرج هستم.نمیدونم کجایی،اما اگر نزدیک منی دوست دارم ببینمت. روی ماه انیتای خاله راحله را ببوس.


مرسی دوستم
حوصله کردی برام اینقدر نوشتی
بووووس
خدا دخترگلتو حفظ کنه
برامون دعا کن
مامان آرشیدا کوچولو
30 اردیبهشت 92 0:50
خصوصی عزیزم
مژده مامی آنیتا
30 اردیبهشت 92 1:00
عزیزم شب آرزوها واسه همه بیمارا و واسه آنیتا بخصوص دعا کردم.خدا بزرگه.ایشالا دعاهامون مستجاب میشه.آمین


انشالله گلم
انشالله
مرسی به یادمون بودی
شادی
30 اردیبهشت 92 3:27
چیزی ندارم که بگم ! فقط : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه ، بغض ، اشک ...
منا مامان الینا
30 اردیبهشت 92 8:42
سلام شهرزاد عزیز دلم

ببین اینهمه دوستان با نیتهای خوبشون دارن واسه خوب شدن دختر تو آنیتای نازنین و خوشکل تو دعا میکنند قرآن میخونند
برای صبور تر شدن تو آرامش گرفتن تو برای خندیدن دل غم زده ات دعا میکنند

پس تو هم ایمان بیار به خوب شدن آنیتا ایمان بیار به دیدن روزهای روشنی که در آینده ای نزدیک منتظرتون هستند .

یادمه با دوستی اوایل بیماری الینا درد دل میکردم و اون حرف خوبی زد که خدا همیشه یه جای زندگیمون که میرسیم ما رو صبرمون رو ایمانمون رو امتحان میکنه یا با مال و ثروتمون یا با فرزند و سلامتی
اینم یه امتحانه برای تو
صبر کن چیز دیگه ای تا پایان این امتحان نمونده
صبر کن دوست خوبم


اره مونا جان میدونم امتحانه
اما خسته ام خیلی
خیلی سخته
هیجی نمیتونم بگم
منا مامان الینا
30 اردیبهشت 92 10:11
http://delbandam85.blogfa.com/
ترنم
30 اردیبهشت 92 10:41
شهرزاد عزیزم نمیدونم چی بگم که آرومت کنم اما میدونم که خیلی سخته اما گلم بازم توکلت به خدا باشه بهش بگو من سلامتی بچمو از تو می خوام انقدر برو به درگاهش تا شفایه آنیتایه عزیزمو بده ناامید نشو که به درگاه او ناامیدی خطاست مطمئنم خدا تنهات نمیذاره من به این حرفم ایمان دارم


خدا کنه عزیزم
انشالله دخترکم حالش خوب بشو
دل هممون رو شاد کنه
مرسی
الهام مامان علیرضا
30 اردیبهشت 92 11:43
سلام
خداروشکر که اومدی و خوبی
دوسِت دارم دوست خوبم
چند روز پیش یه سایت و یکی از دوستانم بهم معرفی کرد در مورد طب سنتی.یه دکتر هست به اسم روازاده که هم تلفنی جواب میده هم تهران مطب داره برو تو سایتش مطالب مفیدی هست منم در مورد چند تا مطلب راهنمایی های خوبی ازش گرفتم.
امیدوارم به کارت بیاد.
http://ravazadeh.com/fa/
یه بانک پرسش و پاسخ هم داره که می تونه مفید باشه.
آنیتای نازم و می بوسم.


مرسی گلم دارم کم کم به فکر همین طب سنتی و طب سوزنی میفتم

مامان دوفرشته
30 اردیبهشت 92 15:14
شهرزادعزیزم
اولین کسی که جلوی چشمم اومدشب آرزوها آنیتای گلم بود به خدا قسم اون قدردعاش کردم وازخداآرزوهای خوب واستون خواستم که دیگه خودمو یادم رفت امیدوارم که خدا صداهای همه ماروشنیده باشه وهرچه آنیتای نازم شفاپیداکنه


عزیزم چقدر خوشحالم کردی
به یادمون بودی
ممممرسی
انشالله خدا هرچه دلت پاکت میخواهد روزیت کند.
بوووووووس
فروغ
31 اردیبهشت 92 0:12
سلام شهرزاد جان؛حواست هست که هی پستات دارن ناامیدانه تر میشن؟قوی باش عزیزم؛خودتا با بدتر از خودت یه لحظه مقایسه کن؛خدا را صدها هزار مرتبه شکر کن و ازش شفای بچتا بخواه؛همه چیز به امید تو بستگی داره؛ما دوستان وبلاگیت همراهتیم و دعای هرلحظمون شده شفای آجل آنیتا؛روحیتا هرجور که میدونی تقویت کن؛


اره عزیزم
میدونم روز به روز حالم داره بدتر میشه
میدونم گلم
azar
1 خرداد 92 0:21
azizam midonam kheily sakhteh kheily manam dishab to concerti keh dishab dokhtaram ba ham madreseheyash dasht vaghti mididam on tanha bachehy hastesh keh to wheelchair eh ashkam band nemiomad manam ta 3 salehgi nemidonestam kojai karam bash behtarin rouzhay zendehgim shodan badtarin rouzhay omram movazebe khoodet bash chon on be to kheily ehtiaj dareh bedon to hicheh pas movazeb e khoodet bash nazanin to doaham beh yadet hastam azizam


مرسی اذر جان
الهی برات بمیرم
میفهمم چه حسی داشتی
منم از این حس بدم میاد دوست ندارم جایی برم
همین یه بچه رو داری؟
خدا بهت صبر و بردباری بده
البته منم دست کمی از خودت ندارم
باید برای خودمم دعا کنم
برامون دعا کن
تو دلشکسته تر از من هستی
التماس دعا
یک دوست
1 خرداد 92 10:27
شهزاد نازنینم هر از گاهی میام مطالبتومبخونم و همراه با تو اشک میریزم و برای شفای دختر گلت بخدا التماس میکنم
ولی الان اومدم که بهت بگم تومطمعن باش وایمان داشته باش که این روز های سختی تو هم تموم میشه و جاشو به شادی و عشق و امید میده
منم 4 سال پیش روزهای مشابه اینو تجربه کردم وشاید بدتر از حالای تو بعضی از روزها پیش 2-3 تا دکتر میرفتم و از دست هیچ کدومشون کاری بر نمی اومد حتی دارو های یکی دو تاشون اوضاع رو بد تد کرد ولی بالاخره با همه ی سختی هاش تموم شد و الان پسر گلم هیچ مشکلی نداره و دارم از وجودش واقعا" لذت میبرم و هر روز شاکر خدا بخاطر داشتن ته دل صدا نکرده بودهمچین بچه ای
دیروز که داشتم به نیت دختر گلت نماز امام جواد رو میخوندم یادم اومدذ از اون روز ها فقط همون دعا ها و نماز ها و ذکر ها واسم موند
من هیچ وقت به اندازه ی اون روزها خدا و اون طور از ته دل صدا نکرده بودم
هیچ وقت به خدا اونقدر نزدیک نبودم و هیچ وقت نمی دونستم اطرافیانم چقدر به من لطف و محبت دارن
الان که فکر میکنم شاید حکمت اون روزا پی بردن به این مطالب بود تو هم امید تو از دست نده و بدون مه هم خدا باتوست هم کلی دوست خوب داری که از ته ته ته دلشون برای شادی تو و شفای دختر گلت دعا میکنن
نگران آنیتا هم نباش اون الان اصلا" متوجه این درد و رنج نیست و بعد هم چیری از این روزها یادش نمی مونه عزیزم
چون من تجربه شو داشتم اینو بهت میگم
خیلی خیلی خیلی زیاد مواظب خودنت باش هم خودتو هم دختر نازتو بخدا میسپارم
الهی که بزودی خوش خبر باشی

مرسی قربونت برم
واقعا ازت ممنونم که به یادمون هستی
خودت تجربه داری
خیلی سخت میگذره
من هرروز با حال خسته میرم خونه و هر روزم باید شاهد بچه ای باشم که مدت ها با کاردرمانی رو به راهش کردم و 2 روز که به راه رفتن افتاد همچین اواری رو سرم خراب شد
نمیدونم
چون خیلی امیدوار بودم
چون خیلی تلاش کردم
چون همش با خودم میگفتم سال 92 یه سال خوب برای منه
اما
اینجوری شروع شد
خلاصه که خواهر همه چیز دست به دست هم داده و منو از پا انداخته
حالا الانم همش در حال بازی با داروها و دوز دارو رو بالا پایین کردن هستم و اما هیچ خبری نمیشه
انیتا ی من دیگه نه میتونه بشینه
نه بایسته
نه راه بره
کاش نزدیکم بودی فیلمهاشو نشونت میدادم
داغون میشه ادم
ای خدا
منيژه
4 خرداد 92 8:15
شهرزاد جان سلام
در مورد طب سنتي من يكي اصلا توصيه نمي كنم چون به عينه خودمون تو خانواده چند مورد داشتيم كه پس از 3 سال درمان هاي سنتي نتيجه اي حاصل نشد و متاسفانه زمان هم از دست رفت!!!
در مورد طب سوزني هم خانمي را مي شناسم كه دخترش ميوپاتي است الان 7 ساله اش است از ابتدا كار درماني مي آمده حدود 5 سال بعد خسته ميشه ميره سراغه طب سوزني و اّب درماني متاسفانه همان يكسال باعث افت شديدي در توانايي هاي دخترش شده!
عزيزم همين درمانها كه داري انجام مي دي از همه بهتر
مراقب خودت و خانوادت باش


مرسی منیژه جان
توضیحاتی که دادی خیلی خوب بود
راستش خودمم از اینکه یه راهی رو بخوام با امید شروع کنم و ختمش با ناامیدی باشه
داغونم میکنه
اگه قراره اینطوری بشه اصلا دنبالش نره بهتره